حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

116

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

باشد نبود . اندرون خرابه‌اى داشت كه عيال عميد الملك آنجا بود . فقط يك اتاق تحتانى و يك بالاخانه مؤيد الدوله در حكومت خود ساخته بود ، بسيار مختصر . قريب بيست روز مشغول حساب عميد الملك بوديم ؛ سه هزار تومان باقى نقدى سنواتى داشت . خالصه هم كه در حساب معين السلطنه در تصرف ميرزا هاشم خان تفنگدار اصانلو بود ، از نقد و جنس هرچه وصول شده بود ، خورده و براى معين السلطنه حساب‌تراشى كرده بود . ديگر آبادى در خالصجات باقى نگذاشته بودند ، مگر آن‌جائى كه به تيول مردم بود . حكم به حبس عميد الملك شد كه باقى را بپردازد . به هرتدبير و زبانى بود ، دولت را راضى كردم كه برود در تهران جواب بگويد ؛ به علت آن‌كه هم پسر خالوى شاه بود و شاه هم يك تعلق مخصوصى به خالوها و خالوزاده‌ها داشت و از يك طرف هم پسر خالهء امين الملك بود كه مادرش دختر خواهر پاشا خان امين الملك سابق بود ، رفع شر او و كليهء خانوادهء امير محمد قاسم خانى را نمودم . او روانه شد . بعد ، رسيدگى به كار ولايت و خالصجات و طوايف شاهسون را شروع كردم . به هريك از دهات خالصه كه آدم فرستادم براى تعيين عدد خانوار و جفت زراعت ، ديدم ثلث ماليات نقدى و جنسى وصول نخواهد شد . با آن‌كه همه ساله دولت دوسه هزار خروار جنس و سه چهار هزار تومان نقد تخفيف از بابت خالصه مىداد ، معهذا چون حاكم اميد بقاى سال نو را نداشت ، درصدد آبادى برنمىآمد و انصافا به يك سال و دو سال توجه هم آباد نمىشد . از جمله اسباب خرابى ، يكى اين بود كه حاكم ، كاه خالصجات را از قرار خروارى دو هزار با ديوان تسعير مىكرد و خروارى دهشاهى هم رسوم ميرزا و مباشر عمل كه در آن وقت ميرزا اسماعيل خان برادر امين السلطان بود مىداد و بعد از رعيت مطالبهء عين كاه را مىكرد كه ، بايد باركرده بياوريد در شهر تحويل كنيد . رعيت اضطرارا راضى به تسعير مىشد و خروارى يك تومان قيمت مىگرفتند . بدين لحاظ ، اول از دولت استدعا كردم فرمانى صادر شود كه حكومت حق مطالبه كاه نداشته باشد . خروارى دو ريال دولت به او نقدى جمع كند و حكومت هم از رعيت همان دو ريال را بگيرد . شاه ملاحظه كرد كه من در اين يك سال اول ، قريب شش هزار تومان به خود ضرر وارد آورده‌ام و دينارى براى ديوان ضرر ندارد ، قبول كرد . فرمان را آوردند و در سه چهار جاى شهر در سنگ نقر كرده چسبانديم . بعدها رسومات معمولى تحويلدارى و خدمتانهء محصل را موقوف نمودم و قرار دادم كه هرمالكى ، تمسك ماليات ملك خود را در شهر به دفتر حكومت بسپارد و به اقساط مقرره ماليات املاك خود را بدون مأمور و خدمتانه بپردازند و مأموريت نواب در بلوكات ، فقط براى نظم و عرايض اتفاقيه باشد و منزل هم در دهات خالصه بكند . قاپوچى و قراول را هم به كلى موقوف داشتم . قبل از طلوع فجر در بيرونى حاضر بودم براى رسيدگى به عرايض و به‌علاوه ، روزها بدون تجمل دو اسبه هرروز از دروازه‌اى بيرون مىرفتم و از دروازهء ديگر وارد مىشدم كه طبقات مردم بلاواسطه بتوانند مطالب خود را اظهار دارند . از اين امور كه فراغت حاصل شد ، به علماء محترم پيغام كردم كه ، حفظ مقام شما لازم است و خانهء شما را قدغن نمىكنم كه بست نباشد ، ولى براى قاتل و دزد پناهى نيست . جز اين دو